کردها در واقـــع از سال 1870 به بعد در چهار چوب ملل جهان پا به عرصــة وجود می گذارند. در این تاریخ شـــیخ عبـــیدالله شمزینان به همراه عده ای کـــرد شروع به جنگ های مسلـحانه می نماید و سپس بـدرخـان بوتــا ن در ادامه ا ین تــحرکا ت پرچمدار می گردد . کردها بعنوان ایـــلاتی کوچنده دائماً در مرزهای ایران و عثمانی به کار کوچ و دامداری همت می گمارند و عده ای نیز به اروپای شــــرقی و مرکزی مهاجرت نموده و ساکن آنجا می گردند. اولین جمعـیتهای مدنی و مدرن از سوی همین افراد تشکیل می گردد. )جمعیت ترقی و تعاون ـ جمعیت هیـــوا). در محدودة کوچ کـردها اولین جمعیت در سال 1922 به نام« جمعیت آزادی کرد» در شهر ارزروم تشکیل می شود.در سال 1924 نیروی مسلح کرد با سرپرستی احسان نوری ـ رضا بیگ به قرار گاه نظامی بیت الشباب عثمانی در شـــهر ارزروم حمله ور می شوند، اما با مدافعه دولت عثمانی کاری از پیش نـــمی برند. در سال 1925 اردوی مسلح شیــخ سعید بر علیه نیروهای عثمانی وارد جــــنگ می شوند .آنـــها از طایـــــفة حیدرانلو ساکن موش و بتلیس تقاضای کمک می نمایند اما وقعی نمی شود.دولت انگلیس هم علیرغم وعده هایی که داده بود ، پشت شیــخ سعـــید را خالی می کنــد و به بهـانه « محاربه با شــیخ بر زنجی در عرا ق » نیرویی به کمک شـــیخ ســــعید نمی فرستد. ارزروم و موش از کردهای مــــسلح خالی می شودو شیخ سعیدمجبور به فرار به خاک ایــران می شود.اما در مسیر فرار توســـط کــردی از ایل جـبرانلی گرفتار و مجدداً به دولت ترکیه مسترد می شود. حســـکی تـللو،رئیس طایفه حـــصه ســور جلالی،خود مانـع فرار کـــردهای مبارز به خاک ایــــــرا ن می شود و آنها را رأساً به هلاکــــت می رساند. اما بعد از دستگیری شیخ سعید، دولت ترکیه حسکی تللو را نیز همانــند فردی خائــــن و بی اعتـبار از خود رانده و حسکی همانــــند دیگر کـــردهای فراری به آرارات پناه برد . شیـخ عبدالقادر و شیخ عبدالصالح دو سرکردة کــرد نیز در آرارات بودند. از سوی دیگر کردهای پراکنده در1927 در بحــمدون لبنان نمایندگانی گرد آوردند و توانــستند مقاوله ای را به امضاء حاضران درآورند.
متن مقاوله :
1. تبدیل جمعیت های پراکنده کرد به یک جمعیت واحد.
2. مبارزه با سربازان ترک تا آخرین نفر.
3. مسلح نمودن کردها با سلاح های جنگی.
4. تشکیل یک اردوی نظامی.
5. برچیدن اختلافات فیمابین با ارامنه.
6. برقراری دوستی و برادری نزدیک با دولت ایران.
7. کنار نگاه داشتن کردهای ساکن سوریه و بین النهرین از این مقاوله.
نام جمعیت جدید خویبون تعین گردید و سردمداران آن جـــلادت ـ کا مران بـدرخان ـ ممدوح سلــــیم بــیگ ـ شاهـــــین بیـــگ ـ احسان نوری پاشا ـ حســـــکی تللو(سرکردة آرارات) واهــان پاپازیان ( ا ز سردمداران حزب داشناک) مشخص شدند.
با وجود اینکه کـــردها در 1915 علیه ارامنه حرکات دهشتـناکی را مرتکــب شده بودند اما روز آشــــتی بر علیه دشمن واحد یعنی ترک ها ، فرا رسیده بود. در سال 1926 احسان نوری از آرارت به مرکز فـــعالیت واقــع در داخــــل ایرا ن مهاجرت نمود. در سال 1927 اولین جنگ بین اردوی ترکیه و اردوی کـــرد ـ ارامنه در گرفت. در این جــنگ 200 سرباز ترک هلاک شده و 400 نفر اسیر گردیدند از این 400 نفر اسیر تنــها یک نفر زنده ماند و به خاک ایران گریــخت و ماوقع را تــــعریف نمود. با وجود این دولت ترکیه به کردهای یاغی امان نامـــه ای داد و به آنها اجازه داد به مناطق قشلاق و ییلاق خود برگردند. کردها ابتدا در دسته های پنج نفره وسپس ده نفره و سپس به صــورت ایلی به خاک ترکیه مراجـــعت نمودند. در این میان از مبارزان مســــتقر در آرارات دو نفر به نامهای سـید عبدالـــوهاب و تمرشــــکی نیز مراجعــت نمودند. تا پـا یـان سا ل 1930 در گــیریـــهای پراکـــنده مـــیان کــردها و ترکــــها(عثــمانی و آذربایجــــانی) بوقوع می پیـــوست و در این تاریخ صــــفحه آخر ماجرا فرا رسید.به دستور احسان نوری جنگ در اجریش ـ پانتوس ـ زیلان ـ سیپان ـ تندروک ـ ایغدیر ـ بایزید ـ قارص ـ ساری قمیش ـ قارا کوسا ـ آواجـــیق ـ حـــیاط و اورامـــان آغـاز گردید.اردوی ترکیه آنها را به عقــب راند. دولـــت وقــــت ایرا ن فرمــــان تـیر را به هرکــــردی که از مرز می گذشت داده بود اما سران کـرد را به سوی خــــود فرا می خواند! احسان نوری از این سران بود.
بعد از فروپاشی جبهه آرارات، جلالی ها به مکان اولیه خود یــــعنی چوخور سعد (ایروان) قصد مراجعت نمودند اما ارامــنه مانع این امر گردیده و آنان را به مهاجرت مجدد به خاک ترکیــــه مجبور کردند. تعیین حدود ایــــــران و ترکـــــیه از سال 1856 بواسطة این جدال ها متــــوقف گردیده بود. فلذا دراین سال 1920، با نظارت انگلــیس تعیـین سرحدات شروع گردید . کــــردهای عشایر مجبور به تعییــــن محدوده ای برای اسکان دائمی خود گردیدند. آنان با تـوجه به خیانتی که در حق دولت ترکیه نموده بودند واهمه داشـــتند فلذا مهاجرت به خاک ایران را ترجیح دادند. دولت ا نگلـیس با توجه به مناقشاتی که بر سر هرات با ایرا ن داشت در این مورد طرفدار مطـلق ترکیه بود. اما بعد از دریافت هرا ت از سوی ایران، ا ین بار طرفدار منافع ایران گردید. دولت وقت ایران نیز زمان مناسبی را برای مرزبندی بین ترک های عثــمانی و ترکهای ایران در یافته بود.بنابراین با اســـتقبا ل از مهاجرت کــــردها ، همــــــگی آنها را در مرزهای شمالغرب کشور اسکان داد. ا یل جلا لی ـ مصـــیر کانلی ـ خلــــیل کانلی ـ جوخلف ـ ساکان به نواحی قاراسو ـ آرارات و ماکـو کوچانده شدند. حــــیدرانلوها با قریب 600 عائله ایلی یکجا به محال قارا عینی کوچانده شدند.و در این سال جنـــــــگ جــهانی دوم شروع شد. دولت ایرا ن از کـردها بعنوان یک اردوی مجانی سوء استفاده نموده و آنان را در برابر اردوی تـــرک و روس قرار داد.و به این جــــهت نیز به آنان آزادی نسبی نیز اعطا نمود. اما در این ا ثنا ولایی ها ـ شیخ کانلی ها ـ بلخ کانلی ها ـ جنکانلی ها شروع به جنـــگ با یکدیگر نمودند.
کردهایی که از عراق و سوریه فرار کرده بودند ، در این شرایط خاک ایرا ن را برای خود مناسب تر یافــــته و از مرزهای آواجـیق و قـوتـور به داخل ایرا ن سرا زیر شدند. سلطان عزت الله خان، رئیس اردوی نظامی ایران در مرز، این کـــــــــردها را باعزت تمام در سلماس و اورمیه جای داد! ایلات عروس ـ تاگور ـ جـوپـران در ماکو ـ ایلات سقری ـ اشـــمک ـ قوتور ـ بوتـــــان ـ شیپـــران در چهریق جای گرفتند. سیمیتـقو بعنوان رهبر کــــردهای مهاجر شروع به تقسیـــم زمین های زراعی ـ خانـــــه های مسکونی ـ باغا ت و دام هـــــای آذربایجانی های ساکن منطقه بین کـردهای مهاجر نمود. مردم ســـلماس که از حمایــت دولت قطع امید کرده بودند، خود رأساً قیام نموده و اقدام به حفاظت از شهر خود نمودند. اما دولت ایران در سفارشــــــی رسمی به آنها «اگر طالب امنیت هســـتید به نــــقاط دیگر مهاجرت کنید! » تکــــلیف می نــــماید! از طرف دیگر همـــین فرد( عزت الله خا ن ) اقدام به مســـلح کردن کـــردی دیگر به نام عمر آقا شــکاک نمود واورا به نبرد سیمیتقو می فرستد. نهایت سیمـیتقو مجبور به فرا ر به ترکیه می گردد. نصرت الله خان اعتلاء الملک ، والی جدید آذربـــایجان اولین کاری که می کند کشتن عمر آقا شـــکاک به دست کـــــرد دیگر است و سپس به کردهای بین النهرین سفا رش می فرستد که « همانند یک ایرانی ا صیل ، یک آریایی ا صیل ، به ایل خود، به سرزمین خود برگردید!». به هرحال از آنجا که دولت انگلستان طالب آرامش در سرزمین های بین النهرین است تا حد توان امکان مهاجرت کــردها را به ایران و ترکیه فراهم می نـــــماید. دولت شــوروی به هر دو دولت ایــرا ن و ترکـیه هـــشدار می دهـــد که« کــــردها قابلــــیت خدمتگزاری به هر کسی را دارند ». دولت انگلـــــیس به مذاکره با دولـــت شــــوروی می نشیند و آنها را راضی می کند تا مقاوله ای مشترک در خصوص کردها برای ایران و ترکیه بنویسند. بر اسا س ایـن مــقاوله به هر دو دولت تکلیف می شود « هر کــــرد یاغی که از سرحدات عبور کند دستگیر و به دولت تابـــعه عودت داده شود» .اما این مقاوله مابین دولتین ایرا ن و ترکیه چندا ن هم صادقه اجرا نشد واز سویی دیگر کـــرد ها به آسانی نمی توا نســـتند عاد ت دیـرینه خود یعنی کوچ وغا رت را فراموش کنــند. اولین تعدی مرزی در منـــــطقه یاریم قایا ـ خان گدیک ـ گول ییلاق به وقوع پیوست و دولت ایران کردهای ساکن در آ واجیق را به جنگ ایــنان فرســـتاد. دولت ترکــیه در عــرض یک روز 80 بمب به ایــــن مناطق افکند. دومین تعدی در مناطق شیطان آباد و دده حسن روی داد. دولت ترکـــیه برای مقابله به مثـــل مجــدداً سیمیتقو را به ایران گسیل دا شت.
وی داخل شـهر ا شـــنویــــه شد و در حا ل یکصد سوار کـــــرد را گرد آورد و با والی اشـــنویه به مذاکره نشست. بنا به دلایلی که هنوز هم معلوم نگردیده ا ست سمیـتقو در همین روز کشته شد.جمعی از اقوام وی که در ترکیــه ساکن بودند به جهـت انتقام خون وی به روستاهای بولاق باشی ـ قــوزولو ـ آیی بیــگ ـ شـــیله ـ تورنگ ـ سولطـان تپه هجوم آوردند . به هر حال در این روستاها دیگر ترکی ساکن نبود و همگی کـرد نشین گردیده بودند. کـــــردها با یکدیگر به جنگ خونین پرداختند و دولت های ایران ـ ترکیه روس و انگلــیس در این باره کاملاً سکوت اختیار کردند و به کـــــردها اجازه دادند تا آخرین نفر یکدیگر را هلاک کنند.البته دولت انگلیس چندان هم بیکار نبود و در همـــین سال(1310) فــــردی بنام کلنل ادموندز را میان کـردهای موسل و کرکوک فرســــتاد تا آنها را مسلح نمـــــوده و زمینه هجوم مجدد به تــرکیه را فراهم کند.کنسول گری تـرکیــه در ارومــیه چنین نامه ای به تهران می نویسد: کمـیتـه داشــناک هــــــای مرکزی تبریز، به کــــــردهای مسلح ساکن منطقه ، کمک هایی می نماید و دولت ایران علیرغم اطلاع از ماوقع مانع کار آنها نمی شود..» منصور نخست وزیر وقـت، به این اتهامات جواب رد می دهـد و این در حالی است که وزیـــر جنگ وقـت ایرا ن محمود خان امینی ، راساً اقدام به کوچاندن ایلات جلالی ـ فروزنده ـ ایوب آغا ـ ابراهیم آغا و احسان نوری به مناطق قـاراداغ ـ اردبیل ـ خیاو - خلخال و خوی و اسکان آنها در این مناطق می نماید وجالب است که این ایلات دست روی هرزمین و خانه ای می گـذارند ، وزیر جنگ ، خــود آنها را مصــــادره و در اختیار کردها قرار می دهد.
اما در همین روزها کــردهای مرز نشین کما کان در جنـگ بایــکد یگرند.آغا گول ـ گئچی داغی از طرف حاج اسماعـــیل ناور و زیوه سفلی ـ دومــانــلی داغلار از طرف ایــوب آغـا مـورد هجوم قرا ر می گیرد. بروحسکی تللو در آغداش ـ اوروج کندی ـ تاش کندی و قاراداغ بـــساط جنــگ را می گستراند. در منطقه ساری اوجاق جنگ با مرگ بروحسکی کــرد و کلبــعلی تــــرک به پایان می رسد.( کلــبعلی از مهاجران نخـــجوانی بود که داوطلبانه در برابر یورش کـردها و ارامنه اردویـــــی مبارز تشکیل داده بود.) دولت ایران در همدستی با کردها اردوهای مبــارزه خلـــقی که در مناطــــق دیــــزج ـ بازرگان ـ سمتی آباد ـ قارا قویون ـ دانانلو و آواجیق توسط آذربایـــجانی های داوطلب بر پا گردیده بود، از هم پا شید و سرهنگی بنام ( امینی) را ناظر جنگی منطقه تعیین نمود. سرهـــنگ امــــینی به جـــهت جـلب رضایت کردها عبدالله خلف و شیخ رسول، پسران حسکی تلـــلو و تمامی طایفه وی را از ترکیه آورده ودر مــاکــو ـ آق بـــولاق ـ کروان کندی ـ قیزیلجا و قارا آغاج بعنوان مالک دائـــمی اسکان می دهد. سپس طایــفه های محــو بــکر و ابراهـــیم حسین را ا ز مشــگین شهر فرا خوانده و محال قارا آ ینا را به آنها می بخشد. ونیز شیـــخ قــــادر را ازکـرکـوک فرا خوانـده و مـحال آغ گول را به وی می بخشد.
سرهنگ امینی به جهت این خدمات شــایان از رضا شاه پهلوی مدا ل لیا قت دریافت می کند و در مراسم دریافــت نشان می گوید: با وجود اینکه کــــردهای یاغی و استقلال طلبان آذربایجان را می توان با یک سیاست شدید تنبیه نمود و آنها را برای تمام عـــمر از صرا فت ا ین خیالات ا ندا خت، معــــهذا حالا که ارادة شاهـــانه و خوا ست ایشـان در محو ا ینان است… ا لبته این کار هرچقدر که هزینه بردارد باید اجرا شود! وی در ادمه خدمات خویش منطقه آق بولاق ـ قاراآغاج ـ مخور ـ کورن کندی ـ صدر کندی ـ سیلو کندی ـ مخنث قشلاقی ـ زلیم خان قشـــلا قی و شهر ماکو را کلاً از کردهایی که از عراق و سوریه کوچ نموده اند ، مملو می نماید.
آذربایجان در حصر مدعیا ن
در چنین شرایطی بد نیست نظری بــیندازیم به شرا یط آذربایـجان ا ز سا ل 1500 میلادی به ا ین طرف . در سالهای 1500 حاکمیت صــفوی در ایران حاکم بود . محدودة حاکمیت آنها در سال 1508 عبارت بود از خراسان ایران ـ آغری داغ ـ عراق عرب ـ ا ز دریاچه آمودریا تا رود فرات به مرکزیت آذربایجان . در جنگ چالداران به سا ل 1514 مناطق ارزنجان ـ دیار بکر ـ ماردین و آنـــــادولو از تسلط صــــفوی در آمده به امپراطوری عثـــمانی علاوه گردید . علت جنگ مداوم بین این دوملت همزبان و هم مذهـــب همانا سیاست هــــای دولت انگلیس بود و بس. این دولـت ابتدا با تبلیغ های کــذایی از مذاهــب ســـنی وشیعه، دو همسایه را نســبت به هم بدبــین ساخت و پس از جنگ چالداران این دشمنی به مرحله بالفعـــــل درآمد. شاه اسماعیل در سال 1524 وفات یافــــــت.فرزند وی شاه طهماسب در سال 1555 با دولت عثمــانی مقاولة صلح امضاء نمود. این صلح تا سال 1578 دوام داشت و در ا ین سا ل سلطا ن مراد به قفــقازجنوبـــی لشگر کشی نمود و شماخی ودربندرا اشغال نمود.درسال1579 شاه اسماعیل دوم به جای شاه طهـماسب بر تخـت سلطنت نشست. وی ا بتدا قرارداد صلح ا ستانبول را با عثمانی امضاء نمود و سپس پایتخت را از تــبریز به قزوین منتقل کرد . در سال 1598 نــیز ا ز قــــزوین به اصفهان منتـــقل نمودند و در نتیجه تبریز و تمامی آذربایجان را به تنهایی همانند مرزی در برابر عثمانی و روس رها نمودند. در سال 1607 قشون آذربایجان توانست چوخور سعد و قسمتی از گرجــستان را از عثمانی باز پس بگیرد . به هرحال جـــنگ های مـــداوم با همـــسایگا ن باعــث گردید شاماخی ـ تبریز ـ نخــــجوان ـ اردوبــاد و جلفا از جنبه تجاری دچار ضعف گردند و در واقع به نــابودی اقـــتصادی و امنیــــتی گرفتار آیند. در سال 1608 صفویان رسماً اردبیل را شهر مقدس و اصفهان را پایتخت اعلان نمودند و بقیه نقاط آذربایجان رابه چهار خانلیق تقسیم نمودند:
1ـ تبریز (طا لش ـ ساحل خـــزرـ قاراداغ ـ خوی ـ سراب ـ شـــماخی ـ مغـــان ـ مرنــدـ شرق دریاچه ارومیه)
2ـ چوخور سعد( نخجوا ن ـ سواحل آرا ز ـ ماکو ـ آغری داغ )
3ـ قاراباغ (شــهر مرکزی ـ گنجه ـ قاراباغ کـــوهستانی ـ قـــارابـــاغ آران ـ آغستافا ـ اردوباد ـ برگــشاد ـ جلفا ـ جوانــشیر ـ آراز باسار- گرجستان جنوبی ) .
4 ـ شیروان ( شماخی مرکزی ـــ شکی ـــ ارش ).
این شرایط تا سال 1640 دوام یافت و این مناطق روبه رشد و ترقی راه پیمودند . در این سا ل دولت روس شــــروع به دست انـــــدازی به دول حاشیه خــــزر نمود . با ضعف دولـــت مرکزی بر شدت این د ست اندازیها افــزوده شد . در سال 1723 دولت روس نقاط بــــسیاری از حاشیه خزر را به تصرف خود در آورد . در 1726 دولت عثمانی تفلیس – شماخی – گنجه – تبریز و خوی را تصرف نمود . در 1721 خانلیق شیروان اعلام استقلال نمود . در 1722 مقاوله ای بین ایران و روس بر قرار گردید . در 1726 نادر شاه افشار در مغان تاجگذاری نموده و خود را پادشاه ایران خواند .در آن تاریخ قاراباغ – شیروان – تبریز – چوخور سعد – و دربند از اراضی آذربایجان به شمار می رفت . از آ نجا که نادر شاه دائما در حال لشگر کشی و جنگ بــــود کشور به خانلیق هایی کوچک تبدیل گردید . تنها خانلیق های دا یر در آذربایجان به شرح ذ یل است :شکی – قاراباغ – قوبا – شماخی – باکو – گنجه – تبریز – سراب – اردبیل – خوی – ارومیه – طالش – قاراداغ – مراغه – ماکو – جواد – خلخال ـ نخجوان .
حاکم وقت قاراباغ به نام خاچین موغرو بود که علاوه بر اشغال قاراباغ مناطقی از قارا کلیسا – بایتو و خدا آ فرین را اشغال نمود . این خانلیق های کوچک هر یک گوشه ای از کشور را در ا ختیار خود گرفته و بنا بر دلخواه خود اداره می نمودند در 1801 دولت روسیه گرجستان شرقـــی را تســخیر نمود . در 1803 اردوی روس به گنجه هجوم آورد و پس از یک سال نبرد توانــست در 1804 گنــجه را اشغا ل کند . دولت ایران اعلام جــــنگ به دولت روس نمود . اما با ناتوانی تمام قاراباغ – شکی – و بــــاکو را نـــیز از دست داد . در ا کتبر 1812 ایران و روسیه قرارداد گلستان را در محــــــال گلستان قاراباغ امضا نمودند . قسمت های زیادی ازآذربایجا ن رابه دولت روســیه بخــشیدند . براساس این قــــرارداد مــناطــق ترک نـــشین گنجه جدیدـ قاراباغ ـ نوخا ـ لنـکران ـ شاماخی ـ قـــوبا و دربنـــد به روسیـــه داده شد . درسال 1826 اردوی آذربــا یجــا ن جنوبی برای بازپس گرفتـــن قاراباغ به آ نجا یورش بردند . سر کردة این اردو شاهزادة قاجار عباس میرزا بود که در تبریز به دنـــیا آمده بود. اما ا ین ا ردوی خلقی در برابراردوی مجهز روس کاری از پیش نبردو به هلاکـت عده بسیار ازآنها انجامید. درسال 1828 ـ مـاه فــورال ، مـــقاولــــه ترکمانچای بین روس و ایران منعقــــد گردید. در این مــــقاوله رود آرا ز بعنوان مرز دو کشور مــــشخص گردید و شهرهای بسیاری از آذربایـــــجان به دولت روســـیه واگذار گردید. روس ها با تغـییر نام این شهرها تحـت برنامه(کره پوستونو)، ساکنــان این شـــهرها را هم با این شــــعار کــه « روس سرور شماست یا قبول کنـــید یا مهاجـــرت کنید» روبه رو ساختند . آذربایجـانیها که در وطـــن خود ماندند از خدمــت سربازی ـ کارهای دولتی ـ تحصیل و تمامی کارهای سیاسی معاف شدند .آنها تنها اجازه حفظ قران را یافتند! و نیز در قانونی که در سال 1847 تصویب شد از هر ده عائله یک پسر و از هرپانزده عائله یک دختر به ا ربابا ن روسی باید داده می شد .در سال 1867 یک برنامه دیگر به نام (یئلیز آوت پول)یعنی مرزبندی جدیدشروع شد ودراین برنامه تلاش درفاصله انـداخـتن بـین شهرهای آذربایجان و جا یگزین کردن اقوام روس ـ ارمنی ـ چرکســـی ـ یــهودی و تاتار در آن شهرها بود و ا ین برنامه بی وقفه ادامه داشت. دراین روها، آذربـــایجان جنوبی در ســـیـطرة قاجــارها با نداری و بیچارگــــــی و سخــتی هایی شدید دست به گریبان بود و مجال شنیدن بلایایی که برسر برادرانشان درحصه شمالی می آمدنداشتند.
به هر حال وجود منابع و معادن نفت درقسمت شمال و در حاکمیت روس، برای افراد بیکار این ســــــوی مرز، راه فراری گردیده بود . نفـــت حاصـــله به روســـیه و اروپا می رفت و کارگران نفــت نیز به تبع توانستند راه به ا ین منــاطق باز کــنند و از دنیایی د یگر سوای آنکه در آ ن می زیستند خبردار گردند. رهبران این طیف، رهبران جنگی نبودند بلکه رهبران دانش و آگاهی و شاعران و نویسندگان ممتاز آن دوره بودند. روزنامه اکینجی منتشره در سال 1875 به زبان ترکی از جمله آنها ست. به هر حال اشاره ای اندک به دولت عثمانی و حمایت از آنها ، برای هجوم گاماندرهای روسی به مرکز نشــــــــــریه ، د لیل کافی بود. معهذا آذربایجانیان در طی این سالیان بود که به ا صل اعتقاد به خویشتن و دست شســـتن از دیـــگرا ن پـــــی بــــردند و در کنارکارهای فرهنگی به پروردن رهبرا ن سیاسی نیز پرداختــند . علی مردان توپچی باشی ـ احمد آغا ا وغلو ـ علی بیگ حســین زاده ـ محمد امین رسول زاده ـ نصیب بیگ ـ یوسف بیگ از جمله این رهبرا ن بودند. با عهد قرارداد ترکمانچای دولت ایران از نظر ســیاسی و ا قتــــصادی کاملاً تحت تسلط روس قرار گرفــته بود و انگلیس در تلاش یافتن راهی جدید، هر روز ترفندی تــــازه به کار می بست ، چنانکه در سا ل 1844 با آفریدن فتنة باب، آشــوبی تازه به راه انداخت. از سویی میرزا ملکم طریقه ای جدید بنام عذمیه به راه انداخت. درسال 1892 شـــیخ جمال الدین افغانی فرقه ای بنام( اتحاد اسلام ) به راه انداخت . حوضة بیداران نیز یکی از ترفندهای انگلیس بود. در 1896 میــــرزا رضا کرمانی از ابواب جمعی این فرقه ، ناصرالــدین شاه را ترور کرد.
در سال 1855 انگلیس از سمت جنوب وارد کشور شد و با غصب منابع نفتی نسبت به استحصا ل و صدور آن اقدام مــــی نمود.از این رو دول روس و انگلیس با دست اندازی به مناطق پر منفعت جنوب و شمال کشور عملاً اختـــــیار کشور را در دست داشتند. نها یتا در 1905 ســـتار خان برای برپایی مشـــــروطیت در تــبریــز بپا خاست . در همین سا ل حزب سوســـیا ل ـ دمکرات در تبریز تشکیل یافت و در سال 1907 رسماً اعلام وجــــود نمود . خواست همگی آنها برپایی مشـروطه بود. با مبارزة سیاسی و رزمی نــها یتا ً توانستند مشروطه را برقرار سازند. ستارخان در سال 1914 در پارک اتابک تهران ، از سوی قـــوای ارمـنی و فارس به شهادت رسید. باقر خا ن در 1916 در قصر شـیرین بد ست یک کرد به قتل رسید. در همین سالها آذربایجان شمالی برای ارامـــنه ای که از خاک عثـــمانی و یـــا ا ز اردوگاههای روس می گریختند، محل امنی گردیده بود. اما آذربایــجانیـــهای ساکن این منــــطقه عــلاقه ای به همـــسایگی با چنین افرادی که ( نـــــمک خـــــــورده و نمــکدان می شکستند ) را ندا شتند . درسا ل 1905 احمد بــیگ آغا اوغلو، یک اردوی دفاعی در برابر تهدیدات ارامــــــنه تشکیل داد. در 1911 حزب مساوا ت تشکیل یا فت. شعار آنها « ترک شدن ـ مســلمان شدن ـ معا صر شدن » بود. در این اثنا گرجی ها با حمایت آلمان ، ارامنه با حمایت بلشویک ها ، متحد شده و خواستار انحصار راه آهـــن بـــا کـو گردیدند. لنین، فردی بنام استفان شو مایانی را بعنوان کمیساری عالی قـــفقاز تعیین و به باکو فرستاد شومایانی به مسکو چنین می نویسد : برای انسداد راههای شرقی آنـــادولــــــو و برای حصر ترکهای قفقاز، ایجاد حاکمیت ارمنی در این منــطقه ضروری به نظر می رسد. درجهت ا ین هدف شــــــومایانی ا نتخابا ت مجلس بلدیه بــاکـو و انتخابات کمیساری را زودتر از موعد مقرر به راه انداخت و با انـــــجام پـــــــــاره ای نما یش های سیاسی آذربایـــجانی ها را ا ز ا ین دو مرکز کنار گذاشــــــت. در سال 1918 ماه مارس، سه روز جنگ خونین در بــــاکـــو به راه افتاد و در عرض ایـــــــن سه روز 10000 نفر از آذربایجا نیها هلاک شدند.
در 11 می 1918 قفقاز شمالی اعلام استقلال نمود . آذربایجان بعنوان قسمتی ا ز این بخش شامل شهرهای باکــــو ـ جواد ـ گویــجه ـ شماخی ـ قوبا ـ لنکران ـ گنجه ـ جوانشیر ـ شکی ـ آراز ـ قاراباغ ـ جبرا ئیل ـ زنگه زور ـ قازاق ـ ایــروان ـ نخجوان ـ شرور ـ بایزید نو ـ تفلیس ـ بورچالی ـ زاقانالا بود. دول آمــریکا ـ فرا نسه ـ ا نگلیس ـ ژاپن این کشور را به رسمیت شناخت . اما اردوی سرخ روس برای تسخیر مــجدد آذربایجان در تــــلاش بود . و در مرزهای آذربایجـــان مستقر شده بود. محمد امــین رسول زاده ، صـــدر دولت آذربایجان به دفعات خواسته و مقصد اصلی آنان را به گوش ملت می رساند. اما دشمن نیز بیکار نبو د. دولت روس بوسـیله دست نشانـــدة خود نریمان نریــمان ا ف به گوش مردم می رسانـــد که « اردوی روس در حمایت از اردوی ترک آنادولو خواستار عبور از آذربایجان است اما محمد امـــــین رسول زاده نمی گذارد !» نهایتاً در27 نیسان 1920 به داخل خاک آذربـــایــــجان هجوم آورد و در مد ت انــــدکی جمهوری دمــــکراتیو و نــــــوپای آذربــــایجـــان را ساقط نمود. و این اردوی مهاجم نه تنها کمکی به اردوی آنـــــادولــــو ننـــمود بلکه در جهت وسعــــت بخشیدن به ارمنستان، ایروان را اشغا ل و به ارمنستان جـــدید داد. امــــــــوا ل مـــــصادره شده از آذربـــایــــجانـــیــها در مقیاس های میلیونی بر واگـــن هایی که به مســـــــکو می رفتند انباشــــته می شد و بر روی واگن ها نوشته می شد: ارمغان پرولتاریا به رفیق لنین!
در آذربایجان جنوبی در این سالها شیــــخ محمد خیابانی رهبر مبارزة دیگری بود. درسال 1920 وی در آذربــایجـــــــان دولت خود مخــــــتار( آزادیستان )را اعلام نمود و در عرض یک سال خدمات بسیار شایانی به آذربایــــجان نمود. دولت مرکزی تهـــــران برای برانداختن او دست به دامن خیل مردم عوام گردید و توانـــــست در ماه سپتامبر 1920 بد ست همین مردم، عالی قاپـــو را اشغال و اعضاء آزا دیستان را به قتل برساند . با شهادت شیــخ محمد خیابانی آذربایجان مجدداً به چنگ رضاخان پهلوی افتاد.در همین سالها انقلاب محمدتقی خان پسیان در آذربایجان ، مازندران و خراسان می توان دید. رضا پهلوی این بار با استفاده از کـــردها، پسیان را در خراسان و حیدرخان عمی اوغــــــلو را در مازندران و مـــیرزا کوچک خان را در طالش به هلاکت رساند. تا سال 1941 آذربـــــایـــــجا ن شمالی در چنگا ل روس و آذربـــایـــــجان جنوبی در چنگا ل پهلوی توا ن نفس کشیدن نداشت.
دراین سال(1941) سیدجعفر پیشه وری از باکو به تبــریـز آمد و به محض ورود توسط عمال رضاخان دستگیر شد . پس ا ز 11 سال آزاد شده و با هجوم اردوی روس به ایرا ن و تبعــید رضا خان مواجه می شود. پیشه وری حزب دمکرات را مجددا ً به راه می اندازد و در 21 آذرماه ا ین سا ل آذربایجان را فدرا ل اعلام نموده و با قوای ملی همکاری کرده و کارهای ارزشمند زیادی را انجام می دهــــــند. این بار پان فارسیست های تهران نشین و سرکردة آنان رضا شاه پهلوی ، با ا نتسا ب پیشه وری به مکاتب کمونیسم و مارکسیسم می خواهد وی را از وجهه عموم حذف نماید . دولت آمریکا بعنوان قدرت جدید، به این منطقه از جهان پای گذاشته است و برای برپایی مرکزی دست نشانده ، هیچکس به اندازه محمد رضا شاه مناسب نظر او نیست.دولت امریکا در برابر راندن قوای روس از خاک ایران، امتیازاتی را از دولت وقت ایـــران می خواهد. روزهای پایانی جنگ جهانی دوم است و دول روس و امریکا بعنوان دو قدرت برتر شروع به تقــــسیم جهــــان مابیــــــــن خود می نمایند.اردوی روس به ترک آذربــایجان و مازندران عمل نمو د. اردوی پهلوی میدانست که دولت دمکرات آذربایجان فاقد ارتش و نیروهای رزمی است . بنابراین با تعجیل به این خطه هجوم آورده و در مدت اندکی این منطقه را مجدداً اشغال و شروع به قتل و غارت نمودند. در عرض سه ماهة اول تنها 25000 آذربـــایــــــجانی به جرم فدرالیسم خواهی ، قتل عام شدند و میلیونها آذربـــایـــجانی دیگـــر مجبور به ترک دیار گردیدند . نوشتن و خواندن به زبان مادری مطـــلقاً قدغن اعلام شد و فـــــارس نمودن آذربایجـــــانیها و آریا یی گرداندن آنها، از پرو ژه های اساسی محمد رضا به حسا ب می آمد.
شاید احوالات آذربایجان در سالهای 1910 – 1920 نیاز به تـــحریری د یگر دارد . در این سالها دولت جدید روس برای تعیین نمودن سرحدا ت خود اقدام به اخراج هر قـــوم مهــــاجر – یـاغی – سرکش ا ز محدوده خود نمود . گرجــــــــی ها از خاک روسیه رانده شده و جــیلوها ا ز خاک ترکیه رانده شـــــده بودند . ا ین دو گروه هــما نند کسانی که همه چیز خودرا باخته باشند پای بند هیچ قاعـــده و قانونی نـــــبودند . در آن تاریخ شهر ارومیه شهری آباد و سرشار از نعمــــت های فراوانی بود و این شهر برای رانده شده ها مرکزی مناسب چپــاول و یکه تازی بود . از ســوی د یگر پیدا شدن سر و کله کسانی چــــــون بارون آرداشز – مسیو قــــوژول – پاتریک مارشــــیمون – بارون آرمناک – آغا پطروس – آغایوف – بارون هراند – ژنرال یودینیج – وارطان ائرمن – وئرتزرائرمن – دوکـــــتور نویان – ژنرال وادیولســـکی – بارون آرمـــــناق – بارون استاپانیاس – اسحاق نصرانی – مستر میلر – کلنل اشتولدر – سیمتقو – دوکتور آلیس – بارون مناسی یانسن – بارون مناسکان – مسیو مورو – ماژور ایدیل – بابایــــوف – بروت آغا هرکی – مـــرگـــــور – جبرئیل بوداغیانس – ویلیام بیچ – ژنرال پالتانیف – پتروس خان یاور – ژنرال تامام چف – ژنرال لیدینسگی – گورگیز ائرمنی – گورد آراسی – نیکیتین – تراکایف – بارون جرماک – ژنرال چرزونیف – پولونیک کوزومین – بارون قاراپت – ایوشه – خلیفه مارونیه – ژنرال دنسترویل – مسیو دنسخا – عمرخان شکاک – ماژور فوکل – تومانیانس – سرهنگ شموئیل – شیخ بارزان – شیخ عبدالقادر – سورن ائرمنی – مسیونر سومتاق – شپلی – مسیو شاتل – کلنل شاردینی …..و صد ها نفر دیگر در آذربا یجــان جنوبی چندان هم تـــصادفی نبود .
هر روز در هر گوشـه از شهر مرکزی جــدیـــد بنا می گردید . ایـــن مراکز، یا مرکز طبــــی بودند - یا مراکز مذهبی از آن مسیونرها – مراکز سرپرستی کودکان یتیم – مراکز خصوصی تحصیل – بیمارستـــانها – سربازخانه ها – مدارس – کنسولگری ها – تلگراف خانه ها – منشی خانه ها – مراکز خرید و فروش عمومی – مراکز کمیـــــسیون – مراکز حــــــمایت از فراریان و غیره بودند . ا لبته بحـــــــثی در خصوص عنوان این مراکز نیست اما نکته قابل تامل کار اصلی آنان بود که آنهم وارد نمودن وسایل بی حد و حصر جنگی و حمایت های مادی فراوا ن از افرا د تحت فرمان خود بود . و ا فرا د تحت فرمان آنان عبارت بودند از نصرانی ها – آســوری ها – کردها – ارامنه – روس ها – انـــگلیسی ها – آ لمانیها – مســـــــیحیان – یهودیان – لازارها – تاتارها – چرکس ها – نستوری ها – و سایره . و قابل تامل است که مراکز فوق نیز به مراکز دیگر تقســــــیم میشدند . مثال : مراکز مسیحــــیان به کاتــولیک ها – پروتستان .. و غیره تقسیم میشدند و چنین شد که در ارومیه حتــی خانه ای بدون عنــــوان و مرکزیـــت وجود نداشت . تنها کسانی که فاقد مرکز واحد و رهبری صالح بودند مالکان اصیل ( ارومـــیه) یــــــــعنی آذربا یجا نیها بودند ! ما ل و دولت ، جا ن وعائله آنــها اگر از د ست ارا مـــنه نجا ت میافت گرفتار کردها میشد و اگر از کردها نجات میا فت از دست آسوری ها رهایــــی نداشت . به هر حال هرچه بر وسعــــت این مراکز افـــــزوده میشد ، ارومــــیه کوچکتر میگردید و مرحله بعد یعنی دست یازیدن به روستاها و شهرستانهای اطــراف ارومـــیه شروع گردید . در چنین وانفسایی سمیـــتقو نیز نسبت به شرا یط روز ، گاهی با قوای روس – گاهی با انگلیس و گاهی با تهران وارد معامله میشد و در هر معامله ای آماج وی آذربایجانیهای بومی بودند . کشتارهای سمیتقو در خوی و سلماس هرگز فراموش اهــــــالی نــــــمی شود . در چنین شرایطی آذربــایجــــــانیهای درمانده در حالیکه هیچ کمکی ،حتی در حد قوت لایموت از مرکز برای آنان نمی رسید مجبور به ترک خانه و دیار خود می گردیدند و کسانی که در بین راه گرفتار حرامی ها و چپاولگران نـــــمی شـــــدند و سلامت به مــراغـــه یا تــــبریز می رســــیدند ، خودرا بسیار سعادتمند می پنداشتند !
تاریخ منتظر ما نخواهد بود
نکات ذکر شده فراز و نشیب هایی مختصر از تاریخ و حوادث آن هستند و چه بسا حوادثی که ا ز دید تاریخ نگاران پنهان بوده است و یا اینکه در نگاشتن آ ن مجاز نبوده اند . اما با یک نظر گذرا میتوان دید که هزاران شهر و روستا ، هزارا ن انسان از این خطه یا تحفه وار بخشیده شده ا ند و یا هلاک گردیده اند .معهذا ، هنـــــوز هم میتوا ن استعمارگران طمعکار را دید که جذب طبیعت زیبا و پر نعمت این دیار و دارایــی های مادی و ذاتی آ ن و از همه مهمتر مجذوب شرایط ژئوپولتــــیکی این منطقه ، مشغول برنامه چیــــنی های مداوم هستند . در چـنین شرایــــطی گناهها را به گردن دیگران اندا ختـــن و آنها را باعث و بانی دانستن ، شاید چندان صحیح نباشد . چراکه خود ما هم ســـــهوهایی را مرتکب شده ایم . آذربایجانی که یکصد سال تمام از فرهـــنگ – مدنیـــت – زبان – ا یل و تبار خویش و دنیای بیرون دور نگاهداشته شده است ، بطور طبیعی امروزه چنین ملتی را خواهد داشت که از سیاســـت – از روابط صحیح – از اقتصاد راستـــین – از حرکت های صحیح و ا ز دیــــگر طلب های زمان دور افتاده و مجبور به پـــناه بردن بر افکار و ایده هــای د یگرا ن گردد . امروزه برای بیان حرفهایمان و به انجام رساندن خواسته هایمان ، تکرار و تجربه راههای گذشته در واقع کاری بیهوده است .
باید که شرایط امروز را از سالیان قبل می سنجیدیم . به سبب همین عقب ماندن از قافله زمان ، باید که با قاطـــــعیت بیشتری تلاش نمود . امروز با میدا ن عمل دادن به افراد آگاه و با کسب راهکار از آنان ، شاید که بتوانیم برای گریز از این شرایط آ شفته راهی بیابیم . تاریخ متوقف و منتظر ما نخواهد بود . رهروان چنین راهی ، بی وقفه باید که راه بپیما یند . وگرنه توقف همان ، زیر دست و پا له شدن همان و این بار با ذلت محو شدن از روی زمین منتظر ماست . خلقی که به دارایی های خود ایمان نداشته باشد چگونه میتواند دیگران را به این ایمان فراخواند ؟ از ملتـــی که شــــعر می سراید نباید توقع شمشیر بر گرفتن را دا شت و سخــتی های زمان با شـــــعر نا هـمگون می نماید و اگر خودمان سرنوشت خویــــش را ننگاریم، به یقین دیــــگرا ن به خوا ست و میل خویش خواهند نـــــــگا شت . در ا ین باره به جای انباشــــتن نفرت ، کینه از دیگران ، اندکی هم که شده از خودمان گله مند باشیم . (( ما ، کی و چه وقت ا زصمیم قـلب وجود خویش را فریاد زده و اعلام نمودیم ؟ کی و چه وقــت بصورت جـدی بلا یایی را که بر سرمان آمده فریاد زده و دیگران را به قضاوت خوانده ایم ؟ کی و چه وقت متحداً به سوی راهی ممکن قدم بر داشته ایم ؟))
.http://aa.1asphost.com/urmu/index.htm
زهره وفائی